عبد الرحمن جامى

169

أشعة اللمعات ( فارسى )

بعضى شرائط ؛ مادام كه آن شرط وجود نگيرد ، مشروط وجود نگيرد و از آن قبيلند افراد انسانى كه ظهور كمالات ايشان مشروط است به شرائط ؛ مادام كه آن شرائط موجود نشود ، آن كمالات ظاهر نمىشود ؛ مثل كمالاتى كه ارباب سلوك را مىباشد از انواع تجلّيات ذاتى و اسمائى و صفاتى كه هريك از اين تجلّيات را شرايطى است مخصوص ، از تخليه و تحليه و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه كه به وجود آن شرائط ، ايشان را استعداد آن تجلّيات حاصل مىشود ، و همانا كه اشارت به اين معنى است آنكه شيخ مصنّف قدّس سرّه مىگويد : « گفته‌اند ظهور انوار » يعنى انوار تجلّيات حقّ سبحانه « به قدر استعداد است » يعنى استعداد متجلّى له مر آن انوار را « و فيض » يعنى فيوض مرتبت بر آن تجلّيات از علوم و معارف ، « به قدر قابليّت » يعنى قابليّت متجلّى له مر آن فيوض را ، و فقدان ظهور انوار و حصول فيض به قدر فقدان استعداد و قابليّت است ؛ « شعر : گر ز خورشيد بوم بىنيروست * از پى ضعف خود نه از پى اوست هرچه وى روى دلت مصفّاتر * زو تجلّى تو را مهيّاتر » « اين خود هست » يعنى اينكه گفته‌اند ظهور انوار ، به قدر استحقاق است و فيض ، به قدر قابليّت ، مطابق واقع است ، و ليكن به مجرد اين سخن تمام نمىشود و رجوع جميع امور به جانب حقّ سبحانه معلوم نمىگردد ؛ زيرا كه اين كلام افادهء آن بيش نمىكند كه افاضهء انوار ، مستند به حضرت حقّ است ، امّا به حسب استعداد ، عين عبد ؛ پس استعداد عين عبد را نيز در آن افاضه ، مدخل است . لاجرم شيخ مصنّف تنبيه مىكند كه آن استعداد نيز از جانب حقّ است چنان‌كه مىگويد كه : « ليكن قول ايشان كه " يا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها " » يعنى اى آنكه نخست بار نعمت مىدهى بىآنكه مسبوق باشد به استحقاق ، نيست نعمت استحقاق است « بيان مىكند كه چون محبوب خواهد كه خود را بر عين عاشق » يعنى بر ديدهء شهود وى « جلوه دهد ، نخست از پرتو جمال خود » كه استعداد بخش هر قابل است ، « عين او را » يعنى ديده شهود او را « نورى »